دیگه عید نزدیکه و بلاگ من نیز باید خوشونه نو نوار کنه با یه اسم جدید که “هزیان نوشته ها” است. قالب قبلی به شدت مورد هجوم انتقادات شما بینندگان نسبتا عزیز قرار گرفت به همین خاطر عوضش کردم. خوش باشید …
N95 یا چگونه دزد موبایل خود را بیابیم.
هفته ی پیش وقتی صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موبایلم نیست و دزدیدنش خیلی شک شدم و می خواستم بیام تو وبلاگم بزنم زیر گریه اما بعد از تقریبا یه هفته یه معجزه این موبایل خوشگل و نازنینم رو به آغوش گرم اتاق بر گردوند.
البته وقتی بچه های لاین بهم تسلیت می گفتن و حتی آگهی ترحیم هم واسش نوشتن به فکرم نمی رسید یه روز باز ببینمش و شاید سوتی آقا دزده که باید به عنوان بزرگترین سوتی سال حساب بشه باعث شد اینقدر الان خوشحال باشم. البته به دلایل امنیتی و نیز ترغیب حس کنجکاوی شما خوانندگان محترم هیچی بهتون نمیگم تا دلتون بسوزه.هر کی خواست بگه خصوصی بهش میگم. البته باید در اینجا از غیور مردان “کرد “که لطف کردند و موبایل من رو پس گرفتند نیز تشکر کنم و البته ۱۲ هزار تومن نیز ما رو سرکیسه کردند واسه شیرینی (ما که بخیل نیستیم نوش جونشون). و در آخر به افتخار هرچی n95 موجود در دنیاست صلوات
زندگی را عشق است …
کماکان در حال فیض بردن از رشته باحال باستان شناسی هستم که فقط حال خالص است و برای مثال امروز اردو رفتیم معبد سیک های هندی که البته نرفتیم داخل آخه باید عمامه ی هندی میذاشتیم سرمون .
البته تو دانشگاه رشته ی ما جز مشهورترین رشته هاست و تقریبا شهر بازیه ولی میگن ترم اولش فقط اینجوریه اما امیدوارم این روال همچنان ادامه داشته باشه . البته وقتی نذاشتن بریم معبد بجاش رفتیم کتابخانه استاد کامبوزیا همانا سیبیل زیبایی داشتند … خدا رحمتش کنه …
نفس نمی کشد …
امروز وقتی این مقاله رو دیدم اول خوشحال شدم چون درباره ی سینمای بهبهان بود اما بعد دلم واسه شهره خوشگلم که ۱۰۰۰ کیلومتر باهاش فاصله دارم سوخت …
ساندیسیزم
سال های سال گذشت
و همچنان تولید کنندگان ساندیس
نوشتند ” از اینجا باز کنید ”
ولی مردم،
از آنجا باز کردند.
ب.ن : ما کبی رایت هم حفظ می کنیم.
اینجا دانشگاه است ….
تقریبا یک هفته دوری از اینترنت و دوری از وبلاگ دمار از روزگار ادم در میاره چیزی که در مورد توییتر و فرندفید هنوز ادامه داره . چهارشنبه ی گذشته من به قشر دانشجوی مملکت اضافه شدم توی یه دانشگاه بزرگ که از این ور تا اون طرفش با تاکسی ۱۵۰ تومن میگیرن و هر جا نگاه کنی درخت و چمن و چیز های دیگست که هر کی خواست بهم بگه بهش میگم . اما شهر زاهدان Continue reading
فیلم و فلسفه

چه لذتی داره که بالاخره پس از چند ماه چند صحنه رو گه خیلی دنیال جور کردنه عواملش بودی بگیری. هر بار یکی بدقولی میکرد و نمی ذاشت این صجنه تموم بشه و این بار آخری هم که بازیگر نقش اول بنده لباسش رو گم کرده بود !!! Continue reading
هزار کیلومتر دور از خانه

اگه بخواین فاصله ی خونه ی من و دانشگاهی که قبول شدم رو متر کنید باید یک خط کشه ۱۰۰۰ کیلو متری داشته باشید که بازم چند کیلومتر رو کم میارید. این فاصله ی من تا دانشگاه زاهدان ، جایی که باستانشناسیش رو قبول شدم می باشد. Continue reading

آخرین دیدگاهها