ببر

رسیدن سال ۱۴۰۸۹ اهورایی ۷۰۳۲ میترایی آریایی ۶۷۶۰ آشوری ۳۷۴۸ زرتشتی ۲۵۶۹ شاهنشاهی و ۱۳۸۹ خورشیدی ، سال صبر و استقامت ، به همه ی کسایی که میشناسمشون و نمیشناسمشون مبارک.
۳۶۵ روزه ببریه خوبی داشته باشید.
در ضمن عیدی من یادت نره …

کمی قدم مانده به صبح

«آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست»

فروغ فرخزاد

نوسالژی نوشت : این جمله با ماژیک آبی بر پشت یکی از در های کمد دیواری خوابگاه قبلیم در دانشگه س و ب نوشته شده بود. روحش شاد

سبز

ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد .
ما دوباره سبز می شویم …

« قیصر امین پور »

با دنده سنگین حرکت کنید

به سراشیبی تند نزدیک می شوید با دنده سنگین حرکت کرده و بهتره که اصلا گاز ندهید چون دنیا بر وفق مراد است.
پس از دو هفته از معجزه ی الهی پیدا شدن موبایلم دیروز یک خبر خیلی خوشحال کننده تر رو دیدم. خبری که وقتی می بینیش یه لحظه به خیلی چیزا فکر می کنی. خاطرات تلخ و شیرین این ۴ ماه که واقعا بیشترش شیرین بود ، چیزهایی که یاد گرفتم، آدم هایی که دیدم همشون وقتی می بینی مهندسی طراحی صنعتی از نوع اصفهانش رو قبول شدی از جلوی چشمت رد می شن . شاید باید باهاشون خداحافظی کنی.

فقط کسایی که باهاشون خداحافظی شده اینجا رو بخونن:
بچه های کلاس ، خوابگاه ، لاین و به خصوص بچه های گل اتاق ۲۳ و تمامی کسانی که تو این مدت باهاتون آشنا شدم ; آخیش من دارم می رم ولی بدونین خیلی خوش گذشت . شب نشینی ها ، کشتی ها ، جو دو ها ، فوتبال ها و سایر رشته های ورزشی که مطمئن هستم شما نبودین صفایی داشت. امیدوارم بازم همدیگرو ببینیم البته جای دیگه غیر از اونجا. فقط گریه نکنین که گریم میگیره ها !!!

و سلام طراحی صنعتی دانشگاه هنر اصفهان …

بلاگ تکونی

دیگه عید نزدیکه و بلاگ من نیز باید خوشونه نو نوار کنه با یه اسم جدید که “هزیان نوشته ها” است. قالب قبلی به شدت مورد هجوم انتقادات شما بینندگان نسبتا عزیز قرار گرفت به همین خاطر عوضش کردم. خوش باشید …

N95 یا چگونه دزد موبایل خود را بیابیم.

هفته ی پیش وقتی صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موبایلم نیست و دزدیدنش خیلی شک شدم و می خواستم بیام تو وبلاگم بزنم زیر گریه اما بعد از تقریبا یه هفته یه معجزه این موبایل خوشگل و نازنینم رو به آغوش گرم اتاق بر گردوند.
البته وقتی بچه های لاین بهم تسلیت می گفتن و حتی آگهی ترحیم هم واسش نوشتن به فکرم نمی رسید یه روز باز ببینمش و شاید سوتی آقا دزده که باید به عنوان بزرگترین سوتی سال حساب بشه باعث شد اینقدر الان خوشحال باشم. البته به دلایل امنیتی و نیز ترغیب حس کنجکاوی شما خوانندگان محترم هیچی بهتون نمیگم تا دلتون بسوزه.هر کی خواست بگه خصوصی بهش میگم. البته باید در اینجا از غیور مردان “کرد “که لطف کردند و موبایل من رو پس گرفتند نیز تشکر کنم و البته ۱۲ هزار تومن نیز ما رو سرکیسه کردند واسه شیرینی (ما که بخیل نیستیم نوش جونشون). و در آخر به افتخار هرچی n95 موجود در دنیاست صلوات :)

زندگی را عشق است …

کماکان در حال فیض بردن از رشته باحال باستان شناسی هستم که فقط حال خالص است و برای مثال امروز اردو رفتیم معبد سیک های هندی که البته نرفتیم داخل آخه باید عمامه ی هندی میذاشتیم سرمون .
البته تو دانشگاه رشته ی ما جز مشهورترین رشته هاست و تقریبا شهر بازیه ولی میگن ترم اولش فقط اینجوریه اما امیدوارم این روال همچنان ادامه داشته باشه . البته وقتی نذاشتن بریم معبد بجاش رفتیم کتابخانه استاد کامبوزیا همانا سیبیل زیبایی داشتند … خدا رحمتش کنه …

نفس نمی کشد …

امروز وقتی این مقاله رو دیدم اول خوشحال شدم چون درباره ی سینمای بهبهان بود اما بعد دلم واسه شهره خوشگلم که ۱۰۰۰ کیلومتر باهاش فاصله دارم سوخت … :(

یادگاری

یادگاری
اثری از خودم مزین به امضای هم اتاقی ها و البته خودم …

کما

بعضی ها انگار تو کمان،
بودنشون با نبودنشون فرقی نمی کنه.