بایگانی ‘دانشجویی’ التصنيفات

فقط تماشا کن …

شاهکار یکی از نقاش های سوئیتمون ، حسین
هنر

پا نوشت: هرکس اسم منو تو بین این خطاطی ها پیدا کرد جایزه داره … !

با دنده سنگین حرکت کنید

به سراشیبی تند نزدیک می شوید با دنده سنگین حرکت کرده و بهتره که اصلا گاز ندهید چون دنیا بر وفق مراد است.
پس از دو هفته از معجزه ی الهی پیدا شدن موبایلم دیروز یک خبر خیلی خوشحال کننده تر رو دیدم. خبری که وقتی می بینیش یه لحظه به خیلی چیزا فکر می کنی. خاطرات تلخ و شیرین این ۴ ماه که واقعا بیشترش شیرین بود ، چیزهایی که یاد گرفتم، آدم هایی که دیدم همشون وقتی می بینی مهندسی طراحی صنعتی از نوع اصفهانش رو قبول شدی از جلوی چشمت رد می شن . شاید باید باهاشون خداحافظی کنی.

فقط کسایی که باهاشون خداحافظی شده اینجا رو بخونن:
بچه های کلاس ، خوابگاه ، لاین و به خصوص بچه های گل اتاق ۲۳ و تمامی کسانی که تو این مدت باهاتون آشنا شدم ; آخیش من دارم می رم ولی بدونین خیلی خوش گذشت . شب نشینی ها ، کشتی ها ، جو دو ها ، فوتبال ها و سایر رشته های ورزشی که مطمئن هستم شما نبودین صفایی داشت. امیدوارم بازم همدیگرو ببینیم البته جای دیگه غیر از اونجا. فقط گریه نکنین که گریم میگیره ها !!!

و سلام طراحی صنعتی دانشگاه هنر اصفهان …

N95 یا چگونه دزد موبایل خود را بیابیم.

هفته ی پیش وقتی صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موبایلم نیست و دزدیدنش خیلی شک شدم و می خواستم بیام تو وبلاگم بزنم زیر گریه اما بعد از تقریبا یه هفته یه معجزه این موبایل خوشگل و نازنینم رو به آغوش گرم اتاق بر گردوند.
البته وقتی بچه های لاین بهم تسلیت می گفتن و حتی آگهی ترحیم هم واسش نوشتن به فکرم نمی رسید یه روز باز ببینمش و شاید سوتی آقا دزده که باید به عنوان بزرگترین سوتی سال حساب بشه باعث شد اینقدر الان خوشحال باشم. البته به دلایل امنیتی و نیز ترغیب حس کنجکاوی شما خوانندگان محترم هیچی بهتون نمیگم تا دلتون بسوزه.هر کی خواست بگه خصوصی بهش میگم. البته باید در اینجا از غیور مردان “کرد “که لطف کردند و موبایل من رو پس گرفتند نیز تشکر کنم و البته ۱۲ هزار تومن نیز ما رو سرکیسه کردند واسه شیرینی (ما که بخیل نیستیم نوش جونشون). و در آخر به افتخار هرچی n95 موجود در دنیاست صلوات :)

زندگی را عشق است …

کماکان در حال فیض بردن از رشته باحال باستان شناسی هستم که فقط حال خالص است و برای مثال امروز اردو رفتیم معبد سیک های هندی که البته نرفتیم داخل آخه باید عمامه ی هندی میذاشتیم سرمون .
البته تو دانشگاه رشته ی ما جز مشهورترین رشته هاست و تقریبا شهر بازیه ولی میگن ترم اولش فقط اینجوریه اما امیدوارم این روال همچنان ادامه داشته باشه . البته وقتی نذاشتن بریم معبد بجاش رفتیم کتابخانه استاد کامبوزیا همانا سیبیل زیبایی داشتند … خدا رحمتش کنه …

اینجا دانشگاه است ….

تقریبا یک هفته دوری از اینترنت و دوری از وبلاگ دمار از روزگار ادم در میاره چیزی که در مورد توییتر و فرندفید هنوز ادامه داره . چهارشنبه ی گذشته من به قشر دانشجوی مملکت اضافه شدم توی یه دانشگاه بزرگ که از این ور تا اون طرفش با تاکسی ۱۵۰ تومن میگیرن و هر جا نگاه کنی درخت و چمن و چیز های دیگست که هر کی خواست بهم بگه بهش میگم . اما شهر زاهدان تابع »