بایگانی : خاطرات

RSS feed
ماه من

ماه من

به ماه بوسه زدم به کوه تکیه کردم به من نگاه کن ببین … به عشق تو چه کردم … پ . ن : ( :-* )
در زمینه: خاطرات, ماه نامه
۴
تفلد

تفلد

۱۹ سال پیش در چنین روزی در ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر فردی چشم به دنیا گشود که جهانیان انگشت حیرت در دهان کردند … کسی که جهان را زیرو و کرد … اون کسی نبود جز خودم پ.ن : عکس های...
در زمینه: خاطرات
۴
با دنده سنگین حرکت کنید

با دنده سنگین حرکت کنید

به سراشیبی تند نزدیک می شوید با دنده سنگین حرکت کرده و بهتره که اصلا گاز ندهید چون دنیا بر وفق مراد است. پس از دو هفته از معجزه ی الهی پیدا شدن موبایلم دیروز یک خبر خیلی...
در زمینه: خاطرات, دانشجویی
۰
N95 یا چگونه دزد موبایل خود را بیابیم.

N95 یا چگونه دزد موبایل خود را بیابیم.

هفته ی پیش وقتی صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موبایلم نیست و دزدیدنش خیلی شک شدم و می خواستم بیام تو وبلاگم بزنم زیر گریه اما بعد از تقریبا یه هفته یه معجزه این موبایل خوشگل...
در زمینه: خاطرات, دانشجویی
۵
زندگی را عشق است …

زندگی را عشق است …

کماکان در حال فیض بردن از رشته باحال باستان شناسی هستم که فقط حال خالص است و برای مثال امروز اردو رفتیم معبد سیک های هندی که البته نرفتیم داخل آخه باید عمامه ی هندی میذاشتیم...
در زمینه: خاطرات, دانشجویی
۱
یادگاری

یادگاری

اثری از خودم مزین به امضای هم اتاقی ها و البته خودم …
در زمینه: خاطرات, فوتوبلاگ
۰
اینجا دانشگاه است ….

اینجا دانشگاه است ….

تقریبا یک هفته دوری از اینترنت و دوری از وبلاگ دمار از روزگار ادم در میاره چیزی که در مورد توییتر و فرندفید هنوز ادامه داره . چهارشنبه ی گذشته من به قشر دانشجوی مملکت اضافه...
در زمینه: خاطرات, دانشجویی
۶
هزار کیلومتر دور از خانه

هزار کیلومتر دور از خانه

اگه بخواین فاصله ی خونه ی من و دانشگاهی که قبول شدم رو متر کنید باید یک خط کشه ۱۰۰۰ کیلو متری داشته باشید که بازم چند کیلومتر رو کم میارید. این فاصله ی من تا دانشگاه زاهدان...
در زمینه: خاطرات
۴
یک هدیه دوست داشتنی

یک هدیه دوست داشتنی

اینکه دیروز در مراسم افتتاحیه حوزه هنری چه گذشت و چه شد به علت ذیق وقت نمیتونم بگم اما نکته ی مهم تر از مراسم هدیه هایی بود که اخر مراسم به همه به خاطر لطفی که کرده بودن...
در زمینه: خاطرات, فوتوبلاگ
۱
من و توییتر (قسمت اول)

من و توییتر (قسمت اول)

پارسال وقتی می گفتن توییتر میگفتم یه مشت بیکار که میگن الان اینجام ، الان اون کارو کردم و … ولی حالا خودم هم معتادش شدم که همانا زندگی خود را در ۱۴۰ کاراکتر خلاصه کنی.
در زمینه: توییت نامه, خاطرات
۵
© ۱۳۸۹ فرشاد . اینفو. تمامی حقوق محفوظ است.
به قدرت WordPress. میزبانی توسط: تندیس وب.