بایگانی آذر, ۱۳۸۸

زندگی را عشق است …

کماکان در حال فیض بردن از رشته باحال باستان شناسی هستم که فقط حال خالص است و برای مثال امروز اردو رفتیم معبد سیک های هندی که البته نرفتیم داخل آخه باید عمامه ی هندی میذاشتیم سرمون .
البته تو دانشگاه رشته ی ما جز مشهورترین رشته هاست و تقریبا شهر بازیه ولی میگن ترم اولش فقط اینجوریه اما امیدوارم این روال همچنان ادامه داشته باشه . البته وقتی نذاشتن بریم معبد بجاش رفتیم کتابخانه استاد کامبوزیا همانا سیبیل زیبایی داشتند … خدا رحمتش کنه …

نفس نمی کشد …

امروز وقتی این مقاله رو دیدم اول خوشحال شدم چون درباره ی سینمای بهبهان بود اما بعد دلم واسه شهره خوشگلم که ۱۰۰۰ کیلومتر باهاش فاصله دارم سوخت … :(

یادگاری

یادگاری
اثری از خودم مزین به امضای هم اتاقی ها و البته خودم …