بایگانی شهریور, ۱۳۸۸

بانک زندگی

dnaنمیدونم شعار این سایت که گفته “برای نسل هایی که می آیند ماندگار شوید” تا چه حد درسته اما این رو بدونین که با ۲۹۹ دلار می تونید دی ان ای مبارکتون رو در این بانک، که اقدامات امنیتی بالایی هم داره! ذخیره کنید تا اگر نسل های بعد تمایل داشتند یه کپی ازشما رو واسه خودشون تکثیر کنند بتونند این کار را بکنند و شاید هم به قول این سایت بتونید “با ذخیره کردن DNA خودتون در سردابه های دارای ایمنی بالای این بانک، خاطرات زندگانی خودتون رو ذخیره کنید!” . یه نگاه به این سایت بندازید و اگه به دردتون میخوره حالشو ببرید و اگه وقت کردید یه دعا هم به جون ما بکنید!

آپارتمان

- بد جوری سرما خوردین!
+ آره . بهتره ازت فاصله بگیرم.
- من هرگز سرما نمیخورم.
+ میدونی طبق آمار هر نیویورکی ۲۰ تا ۵۰ ساله سالی دو و نیم بار سرما میخوره.
- این حس بدی بهم میده.
+ چرا؟
- چون یه بیچاره ای بجای من ۵ بار درسال سرما میخوره.
+ آره ، اون منم.

صحنه های ماشینی … !!!!


فیلم ساختن در اینجا حکم آپولو هوا کردن رو داره و شاید هم سختتر و این دلیلی می شه واسه ی زیاد فیلم نگرفتنم در این دو هفته و عمده ی فیلمبرداریه فیلمم دیروز بود. تابع »

برای آیندگانم …

آیندگان عزیز نمی دانم وقتی این نوشته را می خوانید زمین را سالم تحویلتان داده اند یا یا نه و این را بدانید که من تمام تلاش خود را کرده ام تا چند متر زمینی که در آن زندگی می کردم سالم بدست شما برسد و این را می دانم که شما بر روی چند سیاره ی دیگر قدم گذاشته اید و از کجا معلوم شاید دست اندر دست یک آدم فضایی این نوشته را بخوانید در ضمن اگر مورد دوم صدق می کند سلام من را به ایشان برسانید. تابع »

من و توییتر (قسمت اول)

پارسال وقتی می گفتن توییتر میگفتم یه مشت بیکار که میگن الان اینجام ، الان اون کارو کردم و … ولی حالا خودم هم معتادش شدم که همانا زندگی خود را در ۱۴۰ کاراکتر خلاصه کنی. تابع »

عاشقانه

- باید حدس میزدم.
+ که چی؟!
- که عاشقم بشی.

پ.ن ۱: اینم از لینک همین دیالوگ و آهنگ عاشقانه ی فیلم غریبانه از حمید غلامعلی
پ.ن ۲: بعد اینکه من هیچ منظور خاصی ندارم.

پس از باران

این که امروز میخواستم اینجا عکس های فیلمبرداری سکانس ۵،۶ و ۷ را که قرار بود امروز صبح فیلمبرداری کنم رو اینجا بذارم و بازیگرنقش اول خواب موند و نیومد و بازیگر… تابع »

ستاره های خاموش

چند شب پیش کوچه ی ما مهمانه لامپ هایی بود که از شدت نور پدر بزرگ لامپ های صد وات حساب میشوند (یک چنین چیزی) همان لامپ های نارنجی که تمامه خیابان های ایران را روشن کرده اند . البته خودشون بهش میگن مه شکن. تابع »

جایی برای من نیست!

-کجا میری ؟
-میرم یه کار احمقانه ای رو انجام بدم اگه برنگشتم به مادرم تلفن کن بگو دوستش دارم.
-مادرت مرده!
-خب پس خودم بهش میگم!!

خاطره ای سبز

06-01

(…)

پ.ن : نوشته روزی اضافه خواهد شد . امیدوارم