اینجا دانشگاه است ….

تقریبا یک هفته دوری از اینترنت و دوری از وبلاگ دمار از روزگار ادم در میاره چیزی که در مورد توییتر و فرندفید هنوز ادامه داره . چهارشنبه ی گذشته من به قشر دانشجوی مملکت اضافه شدم توی یه دانشگاه بزرگ که از این ور تا اون طرفش با تاکسی ۱۵۰ تومن میگیرن و هر جا نگاه کنی درخت و چمن و چیز های دیگست که هر کی خواست بهم بگه بهش میگم . اما شهر زاهدان شهری با هوای نسبتا خوب ( حداقل خیلی بهتر از شهر خودم) که حال رفتن داخلش رو نداری و کلن من الان ۴ روزه از خیابون دانشگاه نزدم بیرون یعنی اصلا لازم نمیشه چون از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تو دانشگاه یافت میشه . وقتی تو شهره زاهدان بری یاد هند می افتی چون بلوچی های اینجا هم از نظر قیافه هم لباس مثل هندیا و کشور همسایه اینجا که بدلیل نبود حرف سوم الفبا در این کیبورد قادر به نوشتن آن نیستم هستند.
البته باید به سمع شما برسونم که دومین کلاس هم امروز تشکیل نشد و به احتمال زیاد این روند همچنان ادامه داره و ما را در کف اولین کلاس دانشگاه قرار خواهند داد.
اینجا از همه بهتر بچه هاشن از سراسر دنیا من الان کنار یه کردستانی دارم این مطلب رو می نویسم و تا حالا زندگی دانشجویی یکی از بهترین تجربه ها و شیرین ترین اون ها بوده و امیدوارم که همینجور ادامه داشته باشته.

ب.ن ۱: اگه مبخواین بدونین چرا با نوشت نوشتم رجوع کنید به همون دلیل کیبوردی با عرض شرمندگی :) )
ب.ن ۲: این مطلب رو بدون عکس گذاشتم جهت افزایش قدرت نخیل خواننده و همچنین در کف گذاری آن محترمان.

۶ نظر در ”;اینجا دانشگاه است ….“

  1. رامین می‌گه:

    پس ظاهرا داره خیلی بهت خوش می گذره! در مورد غذاهاش هم می نوشتی بد نبود.

  2. مرجان می‌گه:

    سلام
    از “شهر خوشگلت” رفتی کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ———————————————————————————
    فرشاد:ما اینجا نظر تحریف می کنیم ….

  3. محبوبه می‌گه:

    خدمت مرجان عرض کنم که تو نقشه گشتیم اثری از شهر خوشگل شما نبود شما هم نگردین که نیست …!

  4. روژین می‌گه:

    ایو سیام…تتوو ( فرشاد ) !!!!!!!

  5. سعید می‌گه:

    اگه دقت کنی حرف سوم را روی کیبورد میتونی پیدا کنی بی سواد!
    نمی دونم تو با این سوادت چطور وبلاگ داری!

اضافه کردن نظر